ماجرای از جیش گرفتن آیلین
.gif)
وقتی که آیلین دو سال سه ماهش بود به طور جدی تصمیم گرفتم که دیگه از جیش بگیرمش یک روز که با هم رفته بودیم پاساژ گلها تو شاهین شمالی خرید کنیم آیلین که حسابی ذوق زد شده بود هی از این مغازه تو اون مغازه میرفت و با همه هم دوست می شد یه دفعه دیدم یه کتاب برداشته و به من میگه اینو می خوام عکس کیتی داره کتابو گرفتم دیدم راجع به دستشویی رفتن بچه ها نوشته شده براش خریدم و هر روز در حالیکه انگشت شصتشو میمکید کنارم دراز میکشید و می گفت بخونش منم براش میخوندم یه جای کتاب مادر کیتی از کیتی و دوستش می پرسید کی دوست داره قطار سواری کنه؟ آیلین به اینجا که می رسید دستشو بالا می برد و بلند می گفت من. خلاصه این کتاب هم در از جیش گرفتن آیلین جان به من کمک کرد .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ماجرای از جیش گرفتن آیلین
